خودآگاهی
ارزنده ترین خرد ورزی ، خود آگاهی است. حضرت امام رضا ( ع )
آیا تا به حال از خود پرسیده اید که من کیستم ؟ به نظر دیگران ، من چگونه فردی هستم ؟
لازمه پاسخ دادن به این سوالات داشتن خود آگاهی است .خود آگاهی به این معناست که چگونه به خود نگاه کرده و براساس این نگاه چه احساسی پیدا می کنیم .نوع خود آگاهی پیش بینی کننده احساس رضایت و یا نارضایتی ما از خودمان و زندگی است. ویژگی های جسمانی و بدنی ، توانایی ها و مهارتها ، ویژگی های منفی و نقاط ضعف ، افکار ، احساسات ، باورها ، ارزشها واهداف هر شخص از جمله اجزای خود آگاهی هستند که باید مورد بررسی و شناسایی قرار گیرند.
خودآگاهی یا ماهیت ذهن (consciousness) یکی از مهمترین بحثهای فلسفه ذهن و روانشناسی است. خودآگاهی دانش و ادراکی است که فرد از خود دارد. به عبارتی، آگاهی از خود شامل شناخت ما از خودمان است و افزایش آن به معنای آنست که فرد تصویری روشن از ویژگیها، ارزشها، نگرشها، علایق و نیازهایش داشته باشد. اکثر ما فقط در مورد ویژگیهای کلی و عمومی خود از جمله سن، جنسیت، وضعیت شغلی و ... خود صحبت میکنیم و از ویژگیهای شخصیتی و رفتاری خود اطلاعات کافی و مناسبی نداریم. به عنوان مثال نمیدانیم که چه کارهایی را خوب میتوانیم انجام دهیم، چه ویژگیهای اخلاقی منفی داریم، چه آرزوهای و اهدافی برای زندگی خود داریم، علایق و اولویتهای زندگی ما چیست و چه چیزهایی ما را ناراحت یا خوشحال میکند و این به ضعف وا در آگاهی از خود باز میگردد.
آگاهی داشتن از خود، پیشنیاز دیگر مهارتهای زندگی است چراکه افراد برخوردار از کارکرد سالم، دید دقیقی از خود دارند. اگرچه گاه دشوار است، ما آنچه را که واقعا هستیم ببینیم و باز هم نسبت به آن صبور و شکیبا باشیم. رشد خود آگاهی به فرد کمک میکند تا دریابد تحت فشار روانی قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط و شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی موثر و همدلانه است. بنابراین کسب این مهارت نقش مهمی در سلامت و بهداشت روان ما دارد.
خود آگاهی شامل ۵ جزء است :
۱- شناخت ویژگیها و صفات خودمان و یا بعبارتی خودپنداره
۲- شناخت توانائیها ، استعدادها و پیشرفت هایمان
۳- تصویر واقع بینانه از خودمان
۴- شناخت افکار، باورها و ارزش هایمان
۵- احساس رضایتمندی و نارضایتمندی از خودم و زندگی خودم
فواید خود آگاهی
افرادی که خودآگاهی دارند :
برای خود ارزش قایل هستند.
از روحیه انتقاد پذیری برخوردارند.
نسبت به ارزش ها و اعتقاداتشان آگاهی کامل دارند و از آن دفاع میکنند.
احساس خشنودی و رضایت خاطر زیادی دارند.
در مقابل فشار و ضربههای روانی اجتماعی مقاومت بیشتری از خود نشان میدهند.
به دنبال سرزنش یا تحقیر دیگران نیستند بلکه با دیگران با احترام برخورد میکنند.
مثبت اندیش هستند.
روحیه همکاری و مشارکت بالایی دارند.
از مشورت با دیگران و افراد صاحب نظر استقبال میکنند.
خصوصیات مثبت و توانایی و استعدادهای خود را میشناسند و به آنها افتخار میکنند.
خصوصیات منفی و نقاط ضعف خود را میشناسند، میپذیرند و در جهت اصلاح آنها تلاش میکنند.
موفقیتها و شکستهای خود را میشناسند، به موفقیتهایشان افتخار میکنند و از شکستهایشان درس میگیرند.
به خود و دیگران احترام میگذارند.
برای رسیدن به اهداف خود تلاش میکنند.
مسئولیت اعمال و رفتار خود را میپذیرند.
راه های رسیدن به خودآگاهی
امروزه شناخت و آگاهی انسان از خود نیازمند دانش و روش است. چون انسان هزاره سوم بیش از هر دوره دیگری با ارتباطات و فناوری گره خورده و شناخت وی از خود مستلزم بررسی و ارزیابی صحیح از خود میباشد.
1. دوست دارید کدام ویژگی های شما تغییر کند؟
2. کدام مشخصه های ظاهری شما، به ویژگیهای ظاهری والدینتان شباهت زیادی دارد؟
یک ورق کاغذ بردارید و در جایگاه سوم شخص، از بیرون به خودتان بنگرید و توصیفی از خود بنویسید. برای مثال، خانم... زنی است بلندقد که تا مقطع... درس خوانده و... .
سعی کنید بدون ویرایش و با سرعت، در پنج دقیقه این کار را انجام دهید. بعد از این تمرین، یک بار هم به شکل اول شخص این کار را انجام دهید. برای مثال: من زنی بلندقد هستم که تا مقطع... درس خواندهام و....
نام دو نفر که آنها را بسیار می پسندید، یادداشت کنید و ویژگی های شخصیتی مثبت و جذابشان را فهرستوار بنویسید. سپس ویژگیهای شخصیتی خود را با آنان مقایسه کنید. دوست دارید کدام ویژگی های خود را تغییر دهید؟
نام چند نفر (مثل یک معلم یا استاد، همکار، یکی از والدین، فرزندان، خواهر یا برادر خود و...) را یادداشت کنید و توصیف کوتاهی از برخورد خود با هر یک از آنها بنویسید؛ مثلا آیا با آنان احساس آرامش می کنم یا خیر؟ وقتی با آنان صحبت می کنم، بیشتر از چه کلماتی استفاده می کنم؟ و...
گاهی از خود بپرسید:
چه چیزهایی برای من ارزش است یا به چه چیزهایی اعتقاد دارم؟
آرزو دارم شبیه چه کسی باشم و چرا؟
خودتان را در یک الی دو جمله در هریک از ویژگی های زیر توصیف کنید.
روانی، اجتماعی، خانوادگی، هویتی، اقتصادی، فیزیکی/جسمانی
راه های تقویت نقاط قوت
موفقیت یک پروژه مدیون وجود نقاط قوت آن است و نه نبود نقاط ضعف آن. دیدگاه مدیریتی رایج برپایه ترمیم نقاط ضعف می باشد. حال آنکه نقاط قوت ما مسبب اصلی موفقیت ما می باشد و موفق ترین مدیران پروژه نیز دارای نقاط ضعف می باشند. نقاط ضعف این مدیران صدمه ای به پروژه در حال اجرای آنها وارد نمی کند، چون نقاط قوت آنها بسیار نیرومند می باشد. آنها نقاط ضعف دارند اما نه ضعف کُشنده. نقاط ضعف کشنده می تواند هر پروژه ای را زمین گیر کند. ضعف های کشنده موجب دریافت نتایج بسیار منفی یا بدست آمدن عملکردی کمتر از میانگین قابل قبول در یکی از موارد کلیدی و اصلی پروژه در حال اجرا می شوند.
حال سوالی که پیش می آید این است که اولیت اصلی بین تقویت نقاط قوت و ترمیم ضعف های کشنده کدام است؟
ترمیم ضعف های کشنده همیشه اولیت اصلی را دارا می باشند. تحقیقات ثابت کرده اند که داشتن فقط ۳ خصوصیت مربوط به نقاط قوت تا ۸۱% بهبود نتایج پروژه را در پی داشته، حال آنکه وجود یک ضعف کشنده راندمان کار را تا ۱۸% نتیجه نهایی کاهش می دهد.
الان احساس میکنم دارید نفس راحتی میکشید. از تمام سختیها دور شدید، احتمالاً حسی شبیه به احساس من در زمان تمام شدن درس دیکته در مدرسه دارید! فرض کنید به شما میگفتم «هیچ راهی ندارید، باید نقاط قوتتان را دریابید و بیشتر وقتتان را روی آنها بگذارید!». اگر چنین جملهای را بشنوید، صبحها با خستگی از خواب بیدار می شوید…«وای دوباره کارهایی سخت که دوستشان ندارم..!». رفتن به دنبال نقاط قوت باید هم راحتتر باشد. شما برای اینکه موفق شوید باید بجای ۴ ساعت کار دیگران، ۱۰ ساعت کار کنید. برای همین باید به آن علاقه داشته باشید. باید آن کار را با اشتیاق انجام دهید و هیچ چیز مانند استعداد به شما اشتیاق نمیدهد.
این نقاط قوتاند که دلیل اصلی موفقیت ما هستند. حتی اگر بر روی نقاط ضعف خود تمرکز کنید، تا آنها را به نقاط قوت خود تبدیل نکنید به موفقیت نمیرسید. بالاخره باید از دیگران یک سرو گردن بالاتر باشید. پس سوال اصلی این است که «چرا از نقاط قوت خودتان شروع نکنید؟».
راه های حذف کردن نقاط ضعف
۱- بی توجهی دیگران را نادیده بگیرید و به کسانی که سعی می کنند شما را با خوار کردن بازیچه قرار دهند، بِی اعتنا باشید.
۲- این واقعیت ساده را بپذیرید که ممکن است حتی نزدیکان شما هم با نظر و عقیده تان مخالف باشند.
۳- از مجادله کردن یا از تلاش که کسی را به درست بودن نظرتان متقاعد کنید دست بردارید.
۴- هنگام خرید لباس یا سایر لوازم شخصی به خودتان متکی باشید و این موضوع را با کس دیگری که فکر می کنید نظرش با ارزش تر از شماست در میان نگذارید.
۵- سعی کنید که از عذرخواهی های بی مورد دست بردارید.
۶- برای اینکه کسی را خشنود کنید تملق گویی نکنید.
۷- هرگز وقتی با گفته دیگران موافق نیستید، حرف آنها را تصدیق نکنید.
۸- هرگز به رغم میلتان کاری برای کسی انجام ندهید و در این گونه موارد سعی کنید جواب منفی بدهید.
۹- تسلیم یک فروشنده باهوش و چرب زبان نشوید تا مجبور به خرید چیزی که مایل نیستید نشوید.
۱۰- مسئولیت امور شخصی تان را هرگز به دیگران نسپارید.
داستان درباره خود آگاهی
مردی بود طالب گنج که دائما از خدا گنج می خواست. این آدم که از این تنبلهائی بود که دلشان می خواهد پایشان در یک گنجی فرو رود و بعد یک عمر راحت زندگی کنند می گفت: خدایا این همه آدم در این دنیا آمده اند و گنجها زیر خاک پنهان کرده اند، این همه گنج در زیر زمین مانده است و صاحبانش رفته اند، تو یک گنج به من بنمایان. مدتها کار این مرد، همین بود و شبها تا صبح زاری می کرد تا اینکه یک شب خواب دید (خواب نما شد) هاتفی در عالم خواب به او گفت: از خدا چه می خواهی؟ گفت: من از خدا گنجی می خواهم. هاتف گفت: من از طرف خدا مأمورم گنج را به تو نشان دهم، من نشانیهائی به تو می دهم و از روی آن نشانیها سر فلان تپه می روی و تیر و کمانی با خودت برمی داری، روی فلان نقطه می ایستی و تیر را به کمان می کنی. این تیر هر جا که افتاد، گنج همانجاست. بیدار شد، دید عجب خواب روشنی است. پیش خود گفت: اگر نشانیها درست بود، یعنی چنین جائی با آن نشانه ها وجود داشت، حتما می توانم گنج را پیدا کنم. وقتی رفت متوجه شد همه نشانه ها درست است. روی آن نقطه ایستاد. فقط باید تیر را پرتاب کند، تیر به هر جا که افتاد، آنجا گنج است. ولی یادش آمد که هاتف به او نگفت تیر را به کدام طرف پرتاب کن. گفت اول به یک طرف مثلا رو به قبله پرتاب می کنم، انشاءالله که همان طرف است. تیر را برداشت به کمان کرد و به قوت کشید و آن را رو به قبله پرتاب کرد. تیر در جائی افتاد. بیل و کلنگ را برداشت و رفت آنجا را کند، ولی هرچه کند به گنجی نرسید. گفت حتما جهت را اشتباه کرده ام. تیر را به طرف دیگری پرتاب کرد ولی باز به نتیجه نرسید. به هر طرفی که پرتاب کرد، گنجی پیدا نکرد. مدتی کارش این بود و این زمین را سوراخ سوراخ کرد ولی به چیزی دست نیافت. ناراحت شد. باز به گوشه مسجد آمد و شروع به گله کردن کرد: خدایا! این چه راهنمایی ای بود که به من کردی! پدر من درآمد و به نتیجه نرسیدم. مدتها زاری می کرد تا بالاخره آن هاتف دوباره به خوابش آمد، یقه اش را گرفت، گفت این چه معرفی ای بود که به من کردی؟! حرف تو غلط از کار درآمد. هاتف گفت مگر تو چه کردی؟ گفت به همانجا رفتم، نشانیها درست بود و من نقطه مورد نظر را پیدا کردم. تیر را به کمان کردم و اول به طرف قبله به قوت کشیدم. هاتف گفت: من کی چنین چیزی به تو گفتم؟ تو از دستور من تخلف کردی، من گفتم تیر را به کمان بگذار، هر جا افتاد همانجا گنج است، نگفتم به قوت بکش. گفت راست می گوئی. فردا با بیل و کلنگ و تیر و کمان رفت، تیر را به کمان گذاشت. تا تیر را رها کرد، پیش پای خودش افتاد. زیر پایش را کند، دید گنج همان جاست.
برچسب:
نویسنده: سام رجبی