مقدمه
با تغییر قواعد و شرایط نظام بین الملل، قدرت نرم و جنگ نرم از جایگاه ویژه ای در اهداف استراتژیک کشور ها و معادلات نظام بین الملل برخوردار شده تا جایی که برای توضیح این پدیده از اصطلاح نبرد اذهان و قلب ها استفاده می شود. با توجه به اهمیت و جایگاه ویژه خاور میانه در معادلات نظام جهانی، قدرت های بزرگ جهانی و منطقه ای از جمله ایران وآمریکا سعی در کنترل ومدیریت تحولات این منطقه استراتژیک با استفاده از ظرفیت های قدرت نرم خویش دارند. ظرفیت های قدرت نرم ایران در خاورمیانه در تقابل با ایالات متحده، رو به فزونی می باشد که استفاده از این ظرفیت ها یک سیاست خارجی مدبرانه وهوشمندانه را می طلبد.قدرت های جهانی و منطقه ای همیشه برای تداوم وافزایش قدرت خویش، سعی در کنترل و مدیریت تحولات نظام جهانی و منطقه ای داشته اند. خاورمیانه به عنوان یک منطقه ژئوپلیتیک وژئواستراتژیک مهم از اهمیت ویژه ای در معادلات نظام جهانی برخوردار می باشد تا جایی که تحولات درون این منطقه توجه قدرت های بزرگ از جمله آمریکا به عنوان هژمون نظام جهانی وایران به عنوان یک قدرت منطقه ای و ضد هژمون را به خویش معطوف داشته است. با توجه به تحولات نظام جهانی،در تقابل استراتژیک میان ایران وآمریکا در خاور میانه، قدرت نرم از اهمیت و وزن بیشتری نسبت به قدرت سخت برخوردار شده است در نتیجه هر دو کشور با آگاهی از این معادله سعی در افزایش و بهره وری بیشتر، از ظرفیت های قدرت نرم خود در راستای اهداف استراتژیکشان می باشند.
تعریف قدرت نرم
قدرت از موضوعاتی است که همواره مورد توجه دولت ها بوده است، دولت ها برای اینکه بتوانند بر دیگران تأثیر بگذارند به گونه ای که آنها را تغییر و به اهداف و منافع خود دست یابند؛ توجه ویژه ای به نقش قدرت داشته اند. در گذشته دولت ها برای به دست آوردن اهداف سیاست خارجی صرفاً به اعمال قدرت سخت در قالب توانایی های نظامی و اقتصادی متکی بودند و نقش قدرت نرم مورد غفلت قرار می گرفت. اما امروزه با توجه به انقلاب ارتباطات و همچنین اهمیت یافتن بازیگران غیر دولتی و نقش افکار عمومی در سیاست بین-الملل، بکارگیری قدرت سخت هزینه های زیادی برای کشور بکار گیرنده در پی دارد؛ بنابراین کشورها سعی دارند در سیاست خارجی خود از قدرت نرم به منظور مقبولیت و پذیرش بیشتر و همچنین کاستن از هزینه ها بواسطه مقاومت کمتر دیگران استفاده کنند.
همان گونه که در سال های اخیر جوزف نای به طور خلاصه بیان کرده است، قدرت نرم بر مبنای توانایی شکل دهی به ترجیحات دیگران استوار است که عمدتا با مقوله های نامحسوس وناملموسی همچون جاذبه های شخصیتی، فرهنگی، ارزش ها و نهاد های سیاسی وسیاست های جذاب که مشروع تلقی می شوند، مرتبط می باشد. بر این اساس ، قدرت نرم چیزی فراتر از قدرت فرهنگی است واینکه به اندازه قدرت سخت، وابسته به دولت نیست وتنها در چنبره حکومت محبوس نبوده وفرهنگ عمومی جامعه تاثیر فراوانی بر آن دارد.
حوزه های قدرت نرم
قدرت نرم در مقابل قدرت سخت تعریف می شود. لذا در اینجا لازم است تفاوت میان قدرت نرم و قدرت سخت آشکار شود تا این دو اصطلاح از هم متمایز گردند. قدرت سخت یا در کاربرد ابزار های نظامی، اعمال زور، بازدارندگی، تهدید وارعاب،جنگ و سیاست زور مدارانه جلوه می کند یا در اعمال قدرت اقتصادی، تحت فشار مالی گذاشتن، تحریم اقتصادی، رشوه دادن، کمک های مالی وتشویق و تهدید اقتصادی خود را نشان می دهد. اما قدرت نرم، سرشت دیگری دارد وخود را از راه جذابیت، فریبندگی، برنامه ریزی فرهنگی، ترویج رشته ای از ارزش ها به میانجی رسانه ونیز دیپلماسی عمومی وچند جانبه آشکار می سازد. بنابراین قدرت نرم یعنی توانای دولت ها برای دستیابی به هدف دلخواه از راه اقناع وکشش، نه از طریق اعمال زور یا پرداخت پول. دیپلماسی عمومی نیز به مثابه بازوی اجرایی قدرت نرم، به معنای تاثیر گذاری بر نگرش های عمومی توسط دولت در کشور ها وجوامع دیگر وکاربرد ابزار های بین فرهنگی وارتباطات بین المللی در سیاست خارجی است.
عوامل ایجاد کننده یا تقویت کننده قدرت نرم
موقعیت ایدئولوژیک، ارتباطات دیپلماتیک مطبوع وگسترده، مناسبات ومبادلات فرهنگی، ترویج زبان وادبیات، تبلیغ آرمان ها، ارزش ها واهداف متعالی، ارایه تصویرمثبت ومطلوب از خود، بهره گیری مناسب از اطلاعات وفرهنگ در راستای مقاصد دیپلماتیک، طراحی واتخاذ سیاست های استراتژیک مقبول، زدودن ذهنیت های تاریخی منفی، مبادلات دانشگاهی وآکادمییک وسرمایه گذاری در تربیت نخبگان سایر کشور ها و....
براین اساس، برخی ابزار هاوراهکار های عملی دست یابی ودر اختیار داشتن قدرت نرم کشور ها رااین گونه می توان برشمرد:1)همگرایی وپیوند های فرهنگی،مذهبی، قومی وزبانی با سایر کشور ها؛2)ایجاد نمایندگی های سیاسی، کنسولی و فرهنگی در دیگر کشور های جهان؛3)تشکیل انجمن های دوستی وبر گزاری هفته های فرهنگی در کشور های مختلف جهت شناساندن ظرفیت های فرهنگی کشور وایجادتعامل با افکار عمومی در خارج؛4)سفر های خارجی مسولین سیاسی وفرهنگی کشور به نقاط مختلف جهان؛5)انتشاروتوزیع روزنامه وایجاد شبکه های خبری- رسانه ای به زبان های مختلف؛6)برنامه های تبادل استاد ودانشجو وهمکاری های علمی؛7)پذیرش مهاجران وتشویق به مسافرت های خارج از کشور جهت انتقال فرهنگ داخل به خارج؛8)پذیرش توریست؛9)ایجاد وتقویت موسسات فرهنگ شناسی وزبان شناسی کشور مبدا در کشور های هدف؛10)تشویق به آموزش زبان های دیگر در دانشگا هها وموسسات آموزشی جهت تعامل با دنیای خارج. می توان چنین نتیجه گرفت که اگر فرهنگ یک کشور دارای نوعی جذابیت و گیرایی ذاتی باشد به نحوی که دیگر کشور ها داوطلبانه وبا طیب خاطر نسبت به اقتباس وپیروی از مظاهر آن ومصرف محصولاتش رغبت نشان دهند، کشور مورد نظر قادر خواهد بود از فرهنگ خود به عنوان یک منبع مهم افزایش قدرت نرم استفاده نماید.
آگاهان سیاسی و امنیتی بر این باورند که تهدیدات نرم، اکنون به الگوی تقابل استراتژیک مابین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا بدل شده است. با توجه به قدرت فزاینده جمهوری اسلامی ایران در حوزه های گوناگون، دشمنان ملت ایران بر این اعتقادند که تهدیدات فیزیکی و سخت افزاری در مهار توانایی های ملت بزرگ ایران فاقد کارآیی است، بنابراین تهدید آنها اشکال و صورتی جدید به خود گرفته که تهدیدات نرم از مصادیق بارز آن است. هرچند شواهد زیادی وجود دارد که دشمنان ملت ایران بویژه امریکا در این رویکرد نیز توفیق چندانی نداشته اند. بخش زیادی از این عدم توفیق را باید ناشی از مؤلفه های قدرت نرم بدانیم که در جمهوری اسلامی وجود دارد. شك نيست كه جمهوری اسلامی دارای ظرفیت های بالقوه ای است که طی چند سال اخیر بخشی از آن به طور بالفعل نمایان گردیده و نتیجه آن افزایش نفوذ منطقه ای و بین المللی ایران و کاهش نفوذ و همراهی جهانی با اهداف امریکا بوده است. همین موضوع (کاهش قدرت نرم امریکا به تبع افزایش قابلیت های نرم افزاری جمهوری اسلامی در منطقه و جهان) باعث گردیده که امریکا به زعم خود تلاش نماید از تمامی امکانات خود برای کاهش قدرت و نفوذ ایران بهره برداری نماید که به خواست خدا تاکنون قرین موفقیت نبوده و جواب معکوس داده است.
دو عنصر اساسی قدرت نرم جمهوری اسلامی
۱- جاذبه فرهنگی (عقاید، ارزش ها و باورها) و ایدئولوژی به عنوان وجه غالب هنجارهای بین المللی - در پایان دهه ۱۹۳۰ دولت روزولت به این نتیجه رسید که با توجه به عدم جذابیت فرهنگی امریکا و ایدئولوژی آن (لیبرالیسم)، امنیت امریکا در گرو توانایی آن کشور برای صحبت با مردم دیگر کشورها و جلب حمایت آنهاست. پس از جنگ جهانی دوم و در تمام طول جنگ سرد، این کشور تلاش نمود تا از طریق اقداماتی همچون؛ تأسیس سازمان سیا، رادیو صدای امریکا، برنامه فولبرایت، تأسیس کتابخانه های عظیم امریکا و برگزاری سمینارها و برنامه هایی از این دست نسبت به جذابیت فرهنگی خود اقدام نماید. این در حالی است که قدرت نرم مورد نظر دولت امریکا بیشتر از آن که از نیروهای اجتماعی درون جامعه این کشور سرچشمه گیرد، از طریق دولت هدایت می شد. در این میان شرکت های امریکایی و مدیران اجرایی آن تلاش می کردند تا علاوه بر فروش محصولات خود، فرهنگ و ارزش های امریکایی را به سایر نقاط جهان عرضه کنند. اما در این میان تنش هایی در درون فرهنگ غربی وجود دارد که قدرت نرم امریکا را محدود می سازد. در اواسط دهه ۹۰ میلادی، ۶۱ درصد از فرانسوی ها، ۴۵ درصد از آلمانی ها و ۳۲ درصد از ایتالیایی ها فرهنگ امریکا را به عنوان یک خطر برای فرهنگ خودی معرفی کردند. بسیاری از افراد در اسپانیا، فرانسه، آلمان و ایتالیا معتقدند که میزان فیلم های پخش شده امریکا در تلویزیون آنها بیش از اندازه است.
هم کانادا و هم اتحادیه اروپا محدودیت هایی را در مورد محتوای فیلم های امریکایی که مجوز پخش دارند وضع کردند. از نگاه «ژوزف ژوفی» روزنامه نگار آلمانی هر چه اروپاییان امریکا را بیشتر در آغوش می گیرند، بیشتر از این کشور منزجر می شوند.
در خاورمیانه دودلی و تردید نسبت به فرهنگ امریکایی، باعث تحلیل و محدودیت هر چه بیشتر قدرت نرم امریکا گردیده است. در حال حاضر در خاورمیانه، تلویزیون و شبکه های ماهواره ای بسیاری راه اندازی گردیده اند که بیش از هر چیز بیانگر گریز این کشورها از فرهنگ القایی امریکایی و بازگشت به خود است.
۲- پذیرش جهانی- نظرسنجی مؤسسه گالوپ از ۱۰ هزار نفر مردم در۹ کشور مسلمان خاورمیانه نشان داده که به طور متوسط، بیش از نیمی از پاسخ دهندگان نسبت به امریکا نظر مخالف داشته اند. نظرسنجی مشابه مؤسسه «پیو» نتایج مشابهی را نشان داده است. شارلوت بیرز، معاون سابق دیپلماسی عمومی وزارت خارجه امریکا می گوید: «میان آنچه هستیم، آنگونه که دوست داریم در نظر دیگران جلوه کنیم و آنگونه که در حقیقت دیده می شویم، شکاف بسیار وسیعی وجود دارد.»
با این اوصاف، اگر بخواهیم در خصوص پذیرش جهانی ایران و امریکا و با تعاریفی که «ژوزف نای» از توانایی شکل یا تغییر دادن ترجیحات و اولویت های دیگران از طریق ارزش های موجود در فرهنگ ، عملکرد و سیاست های داخلی کشورها سخن بگوییم مشخص است که در این چارچوب فرهنگ اسلامی - ملی جمهوری اسلامی از چنان ماهیتی برخوردار است که هر روز بر اقبال جهانی نسبت به آن افزوده شده و پذیرش جهانی بیشتری پیدا می کند. در صورتی که برخلاف ایران، از پذیرش جهانی ارزش های امریکا به مرور زمان کاسته می شود. مؤسسات زیادی در امریکا وجود دارد که تحولات داخلی و نفوذ منطقه ای ایران را رصد کرده و به تناسب آن استراتژی آینده برخورد با ایران را طراحی می کنند که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) راهکارهای گروه ویژه شورای روابط خارجی امریکا در مواجهه با ایران:
۱- تلاش برای گفت وگو با ایران با هدف برقراری «ثبات و امنیت» در منطقه (اعتراف به اهمیت و نفوذ منطقه ای ایران که غیرقابل چشم پوشی است)
۲- تضمین هایی که امریکا باید به ایران بدهد. اين تضمينها شامل موارد زير است :
الف) انحلال گروهک منافقین با کمک دولت موقت عراق.
ب) محاکمه رهبران گروهک منافقین.
ج) اجرای اصول و چارچوب یک توافق پایدار هسته ای توسط امریکا
د) کنار گذاردن مخالفت های خود با برنامه صلح آمیز هسته ای ایران
۳- امریکا باید تدابیری برای پیوندهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردم ایران با مردم جهان خارج بیندیشد.
۴- امریکا باید به سازمان های غیر دولتی (NGO) خود اجازه بدهد که در ایران فعالیت کنند. (تلاش برای تضعیف قدرت ایران از طریق تأثیرگذاری بر جامعه ایرانی)
۵- عدم مخالفت امریکا با عضویت ایران در سازمان جهانی تجارت. (در راستای معامله با ایران و عدم افزایش نفوذ منطقه ای آن)
۶- کمک به ارتقای جایگاه ایران در نهادهای بین المللی و گسترش روابط دو ملت امریکا و ایران. (با هدف تأثیرگذاری بر داخل ایران و فروپاشی درونی جامعه)
دولت آمريكا در برخورد با ایران دچار سردرگمی شده است. از یک سو دو گروه بسیار قوی در سیاست خارجی امریکا بر دولتمردان اين كشور فشار می آورند که تا دیر نشده تعامل با ایران را شروع نماید. از سوی دیگر، یاران محافظه کار جدید بوش معتقدند که فردا خیلی دیر است و باید اقدام عملی علیه ایران را هرچه زودتر شروع کنند. دو گروه سیاسی که معتقد به تعامل با ایران می باشند، عبارتند از:
الف) گروه شورای روابط خارجی مرکب از رابرت گیتس و برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر.
ب) گروه شورای آتلانتیک که مرکب از برنت اسکوکرافت (مشاور امنیت ملی بوش پدر)، جیمز شلزینگر (وزیر دفاع نیکسون)، لی همیلتون (معاون کمیسیون حملات ۱۱ سپتامبر)
پیشنهادهای شورای روابط خارجی به شرح ذیل می باشد:
۱- درخواست مشارکت سازمان یافته و عمل گرایانه با تهران.
۲- باید درک کرد که انتظار سرنگونی حکومت ایران واقع گرایانه نیست.
۳- امریکا نباید مذاکرات با ایران را به بهانه حل و فصل مسائلی نظیر انرژی اتمی، افغانستان و عراق به تعویق بیندازد.
۴- باید با تهران در مورد ثبات و امنیت منطقه مذاکره شود.
دکترین امنیت ملی امریکا به عنوان سندی معتبر و اجرایی در سطوح عالی امریکا، از جمله اسنادی است که هدف، مسیر و چگونگی دستیابی به اهداف مورد نظر امریکا را نشان می دهد. برخی از مهمترین محورهای گزارش مزبور که ناظر بر استیصال امریکا در برابر قدرت جمهوری اسلامی و تلاش برای نفوذ در جامعه ایرانی و اقدامات نرم افزارانه است، به شرح ذیل می باشد:
۱- ثروت رو به رشد نفت ایران، توانایی و ظرفیت آن را در داخل کشور و منطقه افزایش می دهد. فرصتی که در این میان وجود دارد، استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی ایران است.
۲- ایران باید جزو اولویت های نخست سیاست خارجی امریکا قرار گیرد. واشنگتن اکنون به رویکرد جدیدی نیاز دارد. باید همه نیروها برای این استراتژی بسیج شوند. باید درس های گذشته مورد بازبینی قرار گیرد.
۳- دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیردولتی و صنفی از ابزارهای مهم فشار بر ایران است.
۴- باید برای بازگشایی سفارت در تهران ابراز تمایل کنیم. همزمان باید یکی از بلندپایه ترین مقامات خود را به عنوان فرد شماره یک در این سیاست جدید در مقابل ایران معرفی کنیم. این فرد می تواند یکی از کنسول های وزارت خارجه باشد و باید به طور مرتب حمایت خود را از حقوق بشر و دموکراسی در ایران مورد تأکید قرار دهد. از این طریق می توانیم ارتباط خود را با مردم ایران تقویت کنیم.
۵- باید شبکه های متعدد رادیو تلویزیونی برای ایرانیان تدارک دید و پیام های خود را با پیشرفته ترین تکنولوژی های روز به دست مردم ایران برسانیم.
۶- حمایت از اپوزیسیون داخلی.
۷- باید فعالیت NGO های امریکایی را در ایران تسهیل کنیم و به صدور ویزا همت گماریم. دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک هم اقدام مهمی است. این کار در صربستان، فیلیپین، اندونزی و شیلی و کشورهای دیگر جواب داده است. این افراد باید از سوی مقامات امریکایی انتخاب شوند نه نهادهای ایرانی.
۸- تضعیف پشتوانه هاي حمایتی حکومت ایران که شامل سرویس های امنیتی و نظامی این کشور می باشد، باید در دستور کار قرار گیرد.
۹- باید قدرت بسیج و سپاه را از میان برد و در وزارت اطلاعات تغییرات اساسی ایجاد کرد یا به طور کلی آن را حذف کرد.
همان گونه که از این گزارش ها برمی آید، نفوذ معنوی و جایگاه منطقه ای ایران به نحوی است که امریکا باید با پذیرش این قدرت که برخاسته از قدرت نرم جمهوری اسلامی است، تلاش نماید در بلندمدت ، مدیریت و کنترل نفوذ و قدرت منطقه ای ایران از طریق نرم افزاری و نه سخت افزاری را پیگیری كند. به عبارت دیگر مقامات و مؤسسات امریکایی به این دیدگاه واحد رسیده اند که قدرت نرم جمهوری اسلامی باید از طریق تهدیدات نرم امریکا کنترل و مدیریت گردد.
بررسی مقایسه ای ابعاد مربوط به قدرت نرم نشان می دهد که جمهوری اسلامی با توجه به شاخص های برشمرده دارای قابلیت های بسیاری در مقابله با تهدیدات نرم امریکاست. این مسئله باعث گردیده که طی چند سال اخیر شرایط منطقه ای و بین المللی به نحوی رقم بخورد که برتری جمهوری اسلامی در مقابل توان و سازوکارهای سخت افزاری و نرم افزاری امریکا به رخ کشیده شود. این موضوع به دفعات توسط مقامات و مؤسسات امریکایی مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته و به این مسئله اعتراف گردیده است. بنابراین جمهوری اسلامی جدای از توان مقابله با تهدیدات نرم امریکا، از این قابلیت برخوردار است که به عنوان تهدیدی نرم علیه امریکا مطرح گردد. اساساً ماهیت انقلاب اسلامی ویژگی های منحصر به فردی از جنبه های نرم افزاری را دارا است که باعث کارایی هرچه بیشتر آن در برابر تهدیداتی از این دست می گردد.
ماهیت جنگ نرم ایران وآمریکا
غرب به رهبری آمریکا در دنیای امروز پرچم دار جنگ نرم است وهدف محوری واصلی آنها در دوحوزه بین المللی و ملی قابل بررسی می باشد. در حوزه بین المللی آنها کنترل ژئو پلیتیکی وژئو استراتژیک را دنبال می کنند. دردل این هدف نهایی حذف نظام های چالش گرا، حفظ تمدن غرب وجهانی سازی آن وممانعت از اتحاد وانسجام کشور های مخالف واسلامی قرار دارد. در سطح ملی؛ هدف اصلی آنها از بین بردن نظام هایی همچون نظام جمهوری اسلامی ایران است(Fischer,2006:152). زیرا این نظام و فلسفه سیاسی آن را که مبتنی بر اسلام است را به عنوان مهمترین چالش بر علیه نظام لیبرال دوموکراسی ودر نتیجه هu200dژمونی فرهنگی آمریکا در جهان وبخصوص خاور میانه محسوب می کنند.
رویکرد های ارایه شده از سوی نظریه پردازان غربی نشان می دهد جنگ روانی غرب علیه کشور های اسلامی وخاورمیانه از طریق بهره گیری از روش های تاکتیکی والگو های استراتژی متفاوت انجام می شود. هم اکنون، جلو ه های متفاوتی از رفتار در جهان غرب شکل گرفته که بر عملیات روانی واقدامات نرم افزار ی مبتنی می باشد. نشانه های این گونه رفتار را می توان در فعال سازی «هالیوود» و «والت دیسنی» ، تولید بازی های کامپیوتری ونیز توسعه ادبیات نبرد سرنوشت ساز مورد ملاحظه قرار داد. البته هر یک از از این اقدامات بخشی از عملیات روانی جهان غرب علیه گروه های متعارض که عمدتا کشور های اسلامی خاورمیانه می باشند، محسوب می شوند.
در سطح کلان اگر بخواهیم سیاست های راهبردی آمریکا را درتقابل جنگ نرم با ایران در منطقه ژئو استراتژیک خاور میانه تشریح کنیم حول پنج محور اساسی می باشد: القای اسلام هراسی، القای شیعه هراسی، القای سنی هراسی، القای ترس از انقلاب اسلامی والقای ایران هراسی. به عنوان مثال طرح هلال شیعی در شیعه هراسی ونشان دادن چهره خشن از اسلام در اسلام هراسی وانتشار اخبار کذب پیرامون قذرت هسته ای ایران در ایران هراسی قرار می گیرد. نشان دادن چهره بد از سنی ها در نگاه شیعیان در سنی هراسی قابل تحلیل می باشد. در کنار این پنج سیاست، ارائه یک تصویر زیبا ومدینه فاضله از تمدن غرب وزندگی غربی در دستور کار آنها قرار دارد(Fischer,2006:157).
آمریکایی ها به استثنا گرایی معتقدند وملت آمریکا را یک ملت استثنا فرض می گیرند . آنها تصور می کنند که الگوی جهانیان هستند وخود را در شهر بر فراز تپه می دانند. ملت ایران با انقلاب اسلامی خود یک حقیقت استثنایی در عالم ایجاد کردند ودر واقع پایه های تمدنی جدید را متعالی خود را در عصر حاضر بنیان نهادند. طرح این موضوع رنگ وبوی ملی گرایانه ندارد؛ مذهب نهادینه شده یک ساحتار سیاسی را شکل می دهد که دین در آن حضور اساسی دارد وپاسخگوی نیاز های امروز شهروند در حوزه های فردی واجتماعی است. بنابراین این اعتبار، استثنا گرایی آمریکایی را زیر سوال برده است. در کنفرانس دیپلماسی عمومی معروف در سال 2009 ، کارشناسان غربی پنج منطقه جغرافیایی را در جهان اسلام تعریف کرده اند که شامل اروپا ، فریقا ، خاور میانه، جنوب آسیا وشرق آسیا می شد وایران را به تنهایی به عنوان یک منطقه جغرافیایی مهم می دانستند. زیرا معتقدند ایران به تنهای یک مدل استثنایی در جهان اسلام است.
نای به طور ویژه به کشورش یعنی ایالات متحده اشاره می کند واعتقاد دارد این کشور به واسطه وجود منابع وتوانایی های فراوان در این زمینه می تواند نقش مهمی در کنترل و هدایت تعارضات جهانی ایفا کند. به همین خاطر خاور میانه از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.
نای در جایی دیگر ، از ترکیب قدرت نرم با قدرت سخت سخن می گوید وآن را قدرت هوشمند می نامد. از منظر او آمریکا باید با کشور هایی همچون ایران، که موجب همسویی منافع سایر تهدید کنندگان منافع ایالات متحده در خاور میانه می شوند، هوشمندانه مقابله نماید.
«آمریکا باید نگران استراتژی هایی باشد که به دشمنانش کمک می کند نیرو های ناهمگون را تحت یک پرچم متحد سازند. ایالات متحده داستان خوبی برای روایت کردن در اختیار دارد، اما ناکامی هایش در ترکیب قدرت سخت ونرم در یک استراتژی هوشمند بدین معنی است که اغلب اوقات راه خود را می رود وقصه خود را می سراید واین می تواند مخرب باشد».
اهداف آمریکادر جنگ نرم علیه ایران در خاور میانه را می توان این گونه برشمرد:
- مرعوب سازی ملت ایران وتضعیف روحیه مقاومت وپایداری
- ترویج سکولاریسم، لیرال دموکراسی وارزش های غربی در خاور میانه در تقابل با الگوی اسلامی جمهوری اسلامی ایران
- مقابله با فرهنگ دینی ومذهبی ایران وجلوگیری از گسترش آن به کشور های دیگر خاور یمانه
- عرفی سازی حکومت های خاور میانه وترویج پلورالیسم دینی
- تشدید اختلافات قومی ومذهبی در ایران وهمچنین کشور های خاور میانه با ایران در قالب دوقوم عرب وفارس ودومذهب شیعه وسنی
منابع قدرت نرم امریکا
تردیدی نیست که امریکا از منابع قدرت نرم زیادی در خاور میانه بر خوردار می باشد. پیروزی در جنگ سرد، فروپاشی شوروی وتک قطبی شدن جهان نیز بر این اعتبار افزوده است. حضور بلند مدت در منطقه، نیاز شدید کشور های عربی به حمایت مستمر آمریکا، تامین امنیت صوری منطقه، پایان دادن به اشغال کویت، اشغال عراق وسرنگون کردن صدام، انعقاد پیمان های مختلف با کشور های منطقه، نفوذ بلا منازع در ساز مان های بین المللی، روابط گسترده سیاسی، اقتصادی نظامی وفرهنگی با بیشتر کشور های منطقه، تلقی این کشور به عنوان مامن وتکیه گاه نظام های استبدادی وغیر دموکراتیک حاکم بر بیشتر کشور های منطقه، نقش محوری آن در فرآیند جهانی شدن، کمک های اقتصادی وبعضا بلا عوض به برخی از کشور های نیاز مند منطقه، تلاش گسترده برای انتشار ارزش ها والگوهای مورد قبول خود در جهان اسلام، به ویژه در میان نسل جوان و.... به اعتبار و نفوذ بیش ار پیش این ابر قدرت در منطقه افزوده است.
منابع قدرت نرم ایران
دیپلماسی فعال کشور در چند سال اخیر به اتخاذ، احیا وتثبیت سیاست های خاصی دامن زده است که مجموعا به خروج ایران از انزوا وتصویر سازی مثبت از آن در افکار عمومی بین المللی وزددودن برخی ابهامات ودر نتیجه آن افزایش منابع قدرت نرم ایران در منطقه منجر شده است.
- ایجاد در هم آمیختگی های فرهنگی ، اقتصادی ودینی وسیاسی با بسیاری از کشور های منطقه
- اعلام خاور میانه به عنوان منطقه ای عاری از سلاح های کشتار جمعی
- تحرک دیپلماتیک وحضور موفق در مجامع بین المللی
- طرح وترویج ایده گفت گوی مذاهب، فرهنگ ها وتمدن ها
- محکومیت مستمر اسرائیل به عنوان کانون شرارت در منطقه
- مبارزه با کشت، تولید، توزیع وترانزیت مواد مخدر
- کمک اقتصادی به برخی از کشور های فقیر منطقه وجهان اسلام
- پذیرش بیش از دو میلیون آواره افغانی وعراقی در دو دهه
- مبارزه جدی با تروریسم
راهکار های جمهوری اسلامی ایران در مقابله با جنگ نرم
الف:ارائه شناخت درست از تهدید
ارائه شناخت درست و کامل در رابطه با جنگ نرم وتعیین مرزها از اصول اساسی و مهم می باشد. به عبارتی وضعیت سنجی علمی است. به این معنا که ما در کجای این مقابله قرار داریم ومیزان آسیب پذیری، تهدیدات وفشار ها چگونه است. این امر تلاش نخبگان را می طلبد وطراحی یک فرم برآورد اطلاعات راهبردی در این زمینه ضروری می باشد.
ب:تاکید براشتراکات
اشتراکاتی مثل مثل دین، ملیت، استقلال وعزت ملی و... این باعث جذب حداکثری می شود. در کنار آن تقویت وتعمیق بصیرت و توجه به دشمن شناسی بسیار مهم است.
تغییر از حالت تدافعی به تهاجمی
در جامعه با تعمیق ارزش ها وتعالی اندیشه ها می توانیم مبارزه را همگانی کنیم. از فروع دین هر مسلمانی جهاد است وتک تک مردم ما باید به این باور برسند که در این جبهه نوک پیکان آمریکا متوجه اسلام می باشد. اساتید دانشگاه ومتخصصین رسالت سنگینی در این امر دارند.
ج:توسعه بخشی عملیات رسانه ای
دامنه اطلاع یابی از دشمن را باید گسترش دهیم. باید جهانی شدن را به مثابه یک فرآیند طبیعی در نظر بگیریم ومهم این باشد که در جایگاه خود را در این فرآیند تعریف نماییم و یا استفاده از فضای سایبر. شاید در کوتاه مدت بتوان فضای سایبر را محدود کرد اما در دراز مدت باید تلاش در استفاده حداکثری از این فضا باشد تا مقابله به درستی انجام شود. به عبارت دیگرهرکس بتواند در آینده ارزش های خود رادر فضای سایبر محدود کند حرف اول را خواهد زد.
تهدیدات نرم از ماهیت پیچد ه ای برخوردارند که ثمره بازخوانی آرا واندیشه های خواص می باشد. بر خلاف تهدیدات سخت که هنگام اندازه گیری به سهولت قابل روئیت اند، تهدیدات نرم به دلیل غیر محسوس بودن از ماهیت نامشخصی برای اندازه گیری بر خوردار هستند. در این میان نقش رسانه ها در پشتیبانی وحمایت از روند اجرایی این تهدید ها بسیار حایز اهمیت می باشد. اصلی ترین ابزار کشور ها در راه اندازی عملیات روانی علیه یک کشور دیگر استفاده از دستاویزی به نام رسانه می باشد. کشور ها بدون تمسک به رسانه نمی توانند دست به عملیات روانی بزنند. رسانه می تواند به عنوان اولین رشد فزاینده شایعه، به کمک طراحان عملیات روانی در یک کشور بشتابد.
نتیجه گیری
در نتیجه بررسی های صورت گرفته در این پژوهش می توان استدلال کرد که قدرت نرم از اهمیت روز افزونی در معادلات استراتژیک واهداف کلان کشور ها برخوردار می باشد که این نتیجه وتاثیر رشد سریع جهانی شدن در همه ابعاد زندگی بشری می باشد. گسترش ارتباطات و رشد سریع شبکه های تلویزیونی، ماهوار ه ای، اینترنتی، مجلات وکتب و...این امکان را برای کشور های همچون آمریکا(به عنوان یک هژمون همه جانبه) فرآهم آورده تا در سایه امکانات خویش درپی دست یابی به اهداف کلان خودر درنظام بین الملل باشد. با توجه به جایگاه ویژه خاور میانه در معادلا ت نظام جهانی ورشد اسلام سیاسی به عنوان رقیب جدی لیبرال دموکراسی غربی، این منطقه استراتژیک از اهمیت ویژ ه ای در دستگاه سیاستگذاری خارجی ایالات متحده برخوردار می باشد. نظر به اهمیت و جایگاه قدرت نرم به نسبت قدرت سخت در دست یابی کشور ها به اهداف استراتژیک خود، ایالات متحده سعی در مدیریت وکنترل تحولات خاور میانه با استفاده از افزایش قدرت نرم خویش در این منطقه استراتژیک دارد.جمهوری اسلامی ایران هم سعی در صدور ارزش ها ی انقلاب اسلامی ایران به کشور های این منطقه دارد که همین امر منجر به رویارویی دو قدرت نرم لیبرال دموکراسی غرب به رهبری آمریکا و اسلام سیاسی به رهبری ایران شد ه است. بعد از جنگ سردایالات متحده آمریکا با توجه به شرایط نظام بین الملل از ظرفیت های بیشتری به نسبت جمهوری اسلامی ایران در تقابل قدرت نرم این دوکشور برخوردار بو ده است ولی تحولات سیاسی وامنیتی در خاور میانه بالاخص تحولات جدید، وزنه این ظرفیت ها را به سمت ایران سوق داده که تنها در سایه یک دیپلماسی هوشمندانه جمهوری اسلامی ایران می تواند از این ظرفیت در جهت اهداف استراتژیک خویش استفاده نماید.
منابع
1) برزگر،کیهان(1387)"ایران،خاور میانه وامنیت بین الملل"،فصلنامه سیاست خارجی،سال بیست ودوم،شماره3،پاییز.
2) جعفرپور، محمود(1387)قدرت نرم: درآمدی بر جنگ های رسانه ای ورایانه ای، قدرت نرم
3) شرف الدین، حسین (1384)"نرم افزار گرایی در سیاست خاور میانه ای آمریکا، فصل نامه راهبرد دفاعی
4) ضیایی پور، حمید(1387/الف) جنگ نرم: ویژه جنگ رایانه ای،ج1، تهران:ابرار معاصر.
5) کاتب، غلام رضا (1388)"قدرت نرم وفروپاشی سیاسی، بررسی استراتژیک"، قابل دسترس در:
6) کلاهچیان،محمود(1387/د)بررسی قدرت ونقد قدرت در گفتمان غربی،قدرت نرم:معنا ومفهوم،ج1،تهران: پژوهشکده تحقیقات ومطالعات بسیج.
7) نای،جوزف(1387ب)قدرت نرم، ترجمه محسن روحانی ومهدی ذوالفقاری،تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق(ع) وپژوهشکده مطالعات وتحقیقات بسیج.
برچسب: دربرابر,
نویسنده: سام رجبی